Ehsan Aman | Brown Eyed Girls | Strauss | Gavy NJ | Benyamin | 란 | Arash | Brahms | Ashlee Simpson | Kristinia DeBarge | Nancy Ajram | Hami Sharif | Beethoven | Reza Sadeghi | Potato โปเตโต้ | קרן פלס | 浜崎あゆみ | معین | 黒木メイサ | Reza Sadeghi | Houssam Habib | Arash | Mohsen Chavoshi | Zeljko Bebek | Maria Rita | NANA | Nooshafarin | Kelly Clarkson |
videos (خاک سرخ)
![]() 5:08 min شاهکاری دیگر از... |
![]() 5:37 min e MAN Alireza... |
![]() 4:32 min ☀Prisoners... |
![]() 2:08 min سبز بودن چه جرم... |
![]() 7:27 min مصاحبه با... |
![]() 4:36 min بهار غم انگیز... |
![]() 4:27 min Sad persian... |
![]() 3:18 min Nader Naderpour... |
![]() 4:33 min Mani Naimi راز... |
![]() 5:05 min به ياد شهيدان... |
![]() 7:23 min Googoosh Khake... |
![]() 28:36 min GR 520 Hayedeh... |
[Page]: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 | |
شاهکاری دیگر از بانوی ایران زمین هیلا صدیقی
Duration: 5:08 min
Description: شاهکاری دیگر از بانوی ایران زمین هیلا صدیقی A poem bay a brave ian Hila Sedighi از خاکم و هم خاک من از جان و تنم نیست انگار که این قوم غضب هم وطنم نیست اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند با پرچم بیرنگ بر این خانه نشستند پا از قدم مردم این شهر گرفتند رای و نفس و حق همه با قهر گرفتند شعری که سرودیم به صد حیله ستاندند با ساز دروغی همه جا بر همه خواندند با دست تبر سینه این باغ دریدند مرغان امید از سر هر شاخه پریدند بردند از این خاک مصیبت زده نعمت این خاک کهن بوم سراسر غم و محنت از هیبت تاریخی اش آوار به جا ماند یک باغ پر از آفت و بیمار به جا ماند از طایفه ی رستم و سهراب و سیاوش هیهات که صد مرد عزادار به جا ماند از مملکت فلسفه و شعر و شریعت جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند دادیم شعار وطنی و نشنیدند آواز هر آزاده که بر دار به جا ماند دیروز تفنگی به هر آیینه سپردند صدها گل نشکفته سر حادثه بردند خمپاره و خون بود و شب و درد مداوم با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم آن دسته که ماندند از آن قافله ها دور فرداش از این معرکه بردند غنائم امروز تفنگ پدری را در خانه بر سینه فرزند گرفتند نشانه از خون جگر سرخ شد اینجا رخ مادر تب کرد زمین از سر غیرت که سراسر فرسود هوای وطن از از بوی خیانت از زهر دروغ و طمع و زور و اهانت این قوم نکردند به ناموس برادر امروز نگاهی که به چشمان امانت غافل که تبر خانه ای جز بیشه ندارد از جنس درخت است ولی ریشه ندارد هر چند که باغ از غم پاییز تکیده از خون جوانان وطن لاله دمیده صد گل به چمن در قدم باغ بهاران می روید و صد بوسه دهد بر لب باران ققنوس به پا خیزد و با جان هزاره پر می کشد از این قفس خون و شراره با برف زمین آب شود ظلم و قساوت فرداش ببینند که سبز است دو باره ...
Close preview























